تبلیغات
میکروبیولوژیست - کمک

کمک

سه شنبه 3 خرداد 1390 11:36 ق.ظ

نویسنده : تینا سپاسی
ارسال شده در: داستانک ،

 
 

دریك شب بارانی وطوفانی زنی غیرسفیدپوست كنارجاده ایستاده بود.
ماشین اش خراب شده بود وشدیداً به كمك نیازداشت.
اوبه رهگذران علامت می داد.

مردجوان سفیدپوستی بدون توجه به كشمكشهای نژادی كه باعث جدایی امریكا در دهه 60 شده بود ایستاد تا به او كمك كند.

اوزن را به یك محل امنی برد ویك تعمیركارماشین صدازد سپس برای او یك

تاكسی گرفت.به نظرمی رسید كه زن خیلی عجله دارد.اما از اوتشكركرد وآدرس اورا روی یك كاغذ نوشت.

پس از هفت روز ازآن جریان یك نفردرب خانه مرد رازد.

اوبا تعجب دید كه پیكی است كه بسته ای كوچك به اوداد.

یك تلویزین رنگی همراه با یك یادداشت ، كه در آن زن ازاینكه اورا در آن شب كمك كرده بود تشكركرده بود.

شما زمانی آمدید كه باران مرا كاملاً خیس كرده بود.

از شما متشكرم از اینكه توانستم پیش شوهرم موقعی كه در حال مرگ بود برسم

خداوندبه شما بابت كمكی كه درحق من كردید بركت ونعمت بدهد.

ارادتمندشما

خانم كینگ كل“




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 19 مرداد 1392 07:36 ق.ظ