تبلیغات
میکروبیولوژیست - ادراك سلول

ادراك سلول

پنجشنبه 4 آبان 1391 06:34 ب.ظ

نویسنده : تینا سپاسی

صحبت كردن از ادراك سلول اولیه مستلزم اینه كه ما
  كلیو باكستر 
كه
 پدر نیروی ادراك سلول اولیه نامیده شد، را بشناسیم.


 كلیو باكستر كسی است كه  دارای مدرك دانشگاهی هم نیست، این آقا با وجود اینكه در دانشگاه تگزاس و همین طور در كالج  میدلبوری در ورمونت و تگزاس آ_ ام، به تحصیل در رشته‌های مهندسی و كشاورزی و روانشناسی پرداخت، به دلیل یك ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدركهای علمی خودش محروم شد.

به قول گودمن، گوروی بزرگ متافیزیك: شاید اگه كلیو باكستر از داشتن مدرك فارغ‌التحصیلی خود در هر رشته‌ی علمی، محروم نمی‌شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همین طور من و شما، هرگز پی نمی‌بردیم كه چنانچه یكی از انگشتان ما زخمی شود، كرفس‌ها و كلم قمری‌های درون یخچال ما آن را حس كرده و به ثبت خواهند رسانید.
 (تعجب نكنید، براتون توضیح می‌دم.)

به گونه‌ای شاعرانه‌تر: انسان نمی‌تواند به گلی دست بزند بدون آنكه ستاره‌ای در آسمان بلرزد.

 

حالا كه میدونم كنجكاو شدین تا رابطه زخمی شدن انگشت رو با كلم قمری‌های توی یخچال بدانید، پس می ریم سر اصل ماجرا:

 

شروع ماجرا :

در فوریه‌ی 1996، كلیو باكستر توی لابراتوار خودش در شهر نیویورك، نشسته بود كه به طور اتفاقی نگاهش به گیاه بزرگ سبز رنگش افتاد كه گوشه‌ی آزمایشگاه قرار داشت.
اون به نظرش رسید كه گیاهش اندكی بی‌حال و افتاده است و تصمیم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فكرش رسید كه چقدر وقت می‌گیره تا آب از ریشه‌ها به سمت برگ‌های گیاه برسه. بنابراین اون یك جفت الكترود با نمودارهای مختلف به یكی از برگ‌ها وصل كرد.

به قول خودش اون یه كمی هم احساس بلاهت از این كارش پیدا كرد چون هیچ آدم تحصیل كرده و درس خونده‌ای در امور علمی چنین كاری نمی‌كنه، اون صبر كرد تا ببینه كه آیا امكان داره رطوبت وارده به گیاه به كندی و به تدریج باعث تغییر دادن سطح مقاومت گیاه بشه و آن قدر ملموس باشه تا بر روی نقشه‌ی نمودار ظاهر بشه یا نه؟

اینجا معجزه اتفاق افتاد، اون دید كه روی نمودار واكنشی آنی ظاهر شد، به نظر باكستر رسید كه واكنش گیاه مزبور كه در این هنگام وضعیتی بهتر داشت، به واكنش انسانی كه تحت تاثیر محركی عاطفی و احساسی قرار گرفته باشه، شبیه بود، اون با هیجان از خودش پرسید آیا گیاه مزبور می تونه همانگونه هم واكنشی انسانی در برابر تهدید به سلامت و امنیتش، بر روی نمودار ظاهر كنه؟!
 و تصمیم گرفت یكی از برگ‌های گیاه رو بسوزونه و این رو امتحان كنه.

بهتره اینجای داستان رو از زبون خود باكستر بشنوید :

درست در لحظه‌ای كه تصویر آتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتی وحشیانه به حركت در اومد و از روی صفحه ی نمودار بیرون افتاد، این اتفاق به شدت من رو منقلب كرد.

 

یعنی گیاه بدون اینكه برگش سوزانده بشه به محض اینكه باكستر در ذهنش تصویر سوزاندن اون رو مجسم كرد، واكنش ترس نشون داده بود. یعنی گیاه به وسیله ی نوعی ارتباط سلول اولیه، مورد تهدید قرار گرفتن سلامت و امنیش را حدس زده بود.

 

ادامه ی تحقیقات :

از آن روز به بعد، باكستر صدها آزمایش گوناگون در این ارتباط انجام داد و با كوشش زیاد سعی كرد شواهد بیشتری از نیروی ادراك سلول اولیه، نه تنها در حیات نباتی و گیاهی، بلكه در میوه‌ها و سبزیجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلول‌های خونی انسان و بافت‌های پوستی و حتی اسپرماتوزوئید هم به دست آورد.
اون ثابت كرد كه گیاهان به هر نوع نشانه‌ای از ناراحتی و نا امیدی كه بر اثر مورد تهدید قرار گرفتن زندگی سلول‌های هر عضوی از جامعه‌ی زنده، ارسال شده باشه، واكنش نشون می‌دن.
گیاهان حتی از سلول‌های مرده‌ی موجود در خون خشك شده‌ای كه از انگشتان اتفاقاً مجروح شده‌ی فردی چكیده میشه، هم علایمی دریافت می‌كردند و واكنش نشون می‌دادند.

 

كشف بزرگ :

كلیو كشف كرد كه گیاهان قادرند علایمی از ارتباطات ذهنی انسان را از فواصل بسیار دور دریافت كنند، اون به گیاهانش الكترود  وصل میكرد و وقتی از فاصله‌ی بیست كیلومتری به آب دادن به اونها فكر می‌كرد، گیاهان علایم شادی و لذت رو بروز می‌دادند.

 

تصویر ذهنی نه كلام :

تصاویر و احساسی كه از دیگر موجودات ارسال می‌شه و گیاهان اون رو دریافت می‌كنند، كلمات بر زبان رانده شده رو شامل نمی‌شه، این خیلی طبیعیه چون گیاهان دوره‌ی آموزشی فراگیری زبان ما رو سپری نكرده‌اند، و كلماتی مثل آتش و آب و یا جملاتی مثل  دوستت دارم گیاه من، یا الان بهت آب می‌دم یا شاخه‌هات رو می‌كنم، رو متوجه نمی‌شوند و به اون واكنش نشون نمی‌دهند اما هنگامی كه چنین نیاتی را به جای راندن بر زبان، در ذهن مجسم كنید ( مثلاً در ذهن مجسم كنید كه به محض رسیدن به خونه آب پاش رو بر می‌دارید و گلها رو آب می‌دید) اون وقت،  اونها مفهوم شادی، لذت، تهدید، غم و ... رو حتی از راه دور درك می‌كنند و واكنش نشون می‌دن.

 

ـ چرا باكستر این پدیده را ادراك سلول اولیه نامید؟

 

به این دلیل كه این نیروی ادراك بدون توجه به عملكرد بیولوژیكی در نظر گرفته شده‌ی فردی اونها، تمام سلول‌هایی را كه او نحوه ی كارشان را مورد آزمایش قرار داد، شامل می‌شه.
 اون این آزمایش‌ها رو روی جانوری تك سلولی به نام پارامسیوم انجام داد و دید حتی یه جانور كه فقط یك سلول داره می‌تونه از فواصل دور تصاویر ذهنی آدم‌ها رو درك كنه و بهش واكنش نشون بده‍‍‍‍.
 اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهای قفل دار و قفس‌های پرده‌ای كرد اما هیچ مانع فیزیكی نتونست مانع بشه كه سلول‌های مورد آزمایش اون به تصویرهای ذهنی آدمها واكنش نشون ندن.

باكستر نتیجه گرفت :
 با آن كه امكان دارد بسیار تعجب آور به نظر برسد، چنین می‌نماید كه یك علامت نیروی حیاتی وجود داد كه تمامی مخلوقات را به هم وصل می‌كند.

 

سایر تحقیقات باكستر :

بعضی ازكشفیات باكستر خیلی سرگرم كننده وشگفت انگیزه كه من چند تاش رو براتون می‌گم چون از اهمیت ویژه‌ای برخورداره

 

ـ جست و خیز سبزیجات :

اون و همكارهاش الكترودهایی رو به سه نوع مختلف سبزی تازه متصل كردند. اون وقت یكی از دوست‌های باكستر تو ذهنش مجسم كرد كه تصمیم داره بره و یكی از اون سه سبزی رو در آب جوش بندازه، سبزی انتخاب شده همین كه در مغز انتخاب كننده، برگزیده شد قبل از اینكه حتی توسط دست لمس بشه از خودش واكنشی رو نشون داد.
 (این واكنش‌ها توسط دستگاه ثبت و دیده می‌شه نه با چشم).
كه اون‌ها اسمش رو گذاشتن بی‌هوشی.!
 چرا؟
 چون روی صفحه‌ی رسم نمودار، ناگهان جهشی به سمت بالا دیده شد و سپس بلافاصله خط مستقیمی رسم شد كه نشان دهنده‌ی حالت بی‌هوشی است، در واقع این واكنش گیاهه برای اینكه درد نكشه، اون حالت بی‌هوشی پیدا می‌كنه تا تجربه‌ی دردناكی رو كه در انتظارشه بتونه تحمل كنه.

دو سبزی دیگر همچنان به جست و خیزهای خود (بر روی صفحه‌ی نمودار) ادامه دادند تا آنكه سبزی از هوش رفته، آب‌پز شد. اون وقت دو سبزی دیگه با نوعی ناراحتی دلسوزانه واكنش نشون دادند.

 

ـ واكنش  تخم‌مرغ‌ها:

اونها این آزمایش رو با تخم‌مرغ‌‌ها هم انجام دادند و به نتیجه‌ی مشابهی رسیدند. وقتی توی ذهن تصمیم گرفتند كه یك تخم‌مرغ‌ رو از داخل یخچال بردارند و بشكنند، تخم‌مرغ‌ همون عكس‌العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت، وقتی تخم‌مرغ‌ شكسته‌ای رو در كنار تخم‌مرغ‌ها سالم قرار دادند، تخم‌مرغ‌های سالم واكنشی عصبی از خودشون نشون دادند.

 

ـ خانم گیاه‌شناس یا جادوگر بدجنس گیاهان:

یك بار خانم گیاه‌شناسی پیش كلیو آمد تا به چشم خودش واكنش نشون دادن گیاهان رو ببینه.
كلیو قبول كرد و خانم رو پیش گیاهانش برد و شروع كرد به گیاهانش الكترود وصل كردن. اما در نهایت تعجب دید كه همه‌ی گیاهان حالت بی‌هوشی از ترس پیدا كرده‌اند و هیچ واكنشی نشون نمی‌دهند.
 كلیو اندیشید باید اون‌ها با ورود خانم دچار این حالت شده باشند اون از زن پرسید كه در هنگام ورود به لابراتوار چه افكاری در ذهن داشته؟ خانم گیاه‌شناس پاسخ داد كه : من بیشتر مواقع گیاهان رو جمع می‌كنم و در آزمایشگاه در اجاقی می سوزونم تا وزن خشك شده شان را به دست بیاورم.!
معما حل شده بود گیاهان وحشت‌زده‌ی كلیو، از طریق نیروی ادراك گیاهی‌شون فهمیده بودند كه جادوگر بدجنس گیاه‌ها، با اون افكار ترسناكش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بی‌هوش شده بودند.
به محض بیرون رفتن خانم همه‌ی گیاهها به حالت عادی در اومدند.
 
كلیو باكستر نتیجه گرفت گیاهان براستی قادرند هر گونه حال و حسی را در هاله‌ی تابان انسان‌ها، به هنگام نزدیك شدنشان به خود جذب كنند.

و با ادامه‌ی تحقیقاتش فهمید كه این درباره ی هر سلول اولیه‌ای صدق می‌كند نه فقط گیاهان.

 

ـ شناسایی قاتل:

تعدادی افسر پلیس دانشجو، از چند ایالت مختلف شاهد این آزمایش بودند. از میان شش افسر پلیس یكی انتخاب شد تا نقش قاتل را بازی كند این افسر، یكی از دو گیاهی را كه به مدت چندین هفته در كنار هم بودند، انتخاب كرد و از درون گلدان بیرون كشید آنگاه برگ‌های گیاه كنده شده را كند و ریز ریز كرد آنهم در برابر گیاه دیگر.

چند ساعت بعد آن شش افسر پلیس یكی یكی وارد اتاق شدند و در برابر گیاه شاهد عینی، كه الكترودهایی به آن وصل شده بود، قرار گرفتند. آن گیاه حالت طبیعی ویژه‌ی خود را داشت كه بر روی صفحه‌ی نمودار دستگاه نقش می‌بست و هیچ گونه واكنش غیر عادی نشان نمی‌داد. اما وقتی افسری كه دوست گیاه یاد شده را كنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد، گیاه بلافاصله و به شدت واكنش نشان داد.

این قضیه این فكر را پدید آورد كه در آینده‌ای نزدیك، ممكن است یك قاتل یا دزد كه وارد خانه‌ای شده، به استناد شهادت یك گیاه، مجرم شناخته بشود چون گیاه یا سلول اولیه همین واكنش را نسبت به انسانی كه در برابرش به قتل رسیده باشد نشان می‌دهد و این فقط شامل قتل نیست گیاهی كه شاهد كتك كاری یا خشونت یا دعوا یا مشابه آن باشد می‌تواند شهادت بدهد.

اهمیت این اكتشاف باعث شد تا این موضوع به نام ادراك سلول اولیه نامیده شود و كلیو باكستر از نظر دانشمندان علوم، پدر سلول اولیه نامیده شود.

( اگر مایلید در مورد نتایج شگفت انگیزی كه كلیو و همكارانش به دست آوردند، بیشتر بدانید می‌تونید به كتاب  زندگی مرموز گیاهان نوشته‌ی پیتر تامكینز و كریستوفر برد مراجعه كنید یا كتاب ارتباطات بیولوژیكی و قابلیتهای آن نوشته‌ی كلیو باكستر به همراهی استیفن وایت)

 

و اما بعد ...

ـ در می یابیم كه درست‌ترین نوع ارتباط با دیگر موجودات اینه كه از طریق درونمون با درون اونها برخورد كنیم نه فقط با كلام.
 زبان اهمیتی نداره.
گیاهان و سایر موجودات كلام رو نمی‌فهمند اما همگی تصاویر ذهنی آدم‌هایی با زبان‌های متفاوت رو دریافت می‌كنند.
 اینجاست كه می‌فهمیم چرا با انجام دادن تمرین بخشایش برای دیگران یا نوشتن نامه برای فرشته‌ی آدمها باعث ایجاد حوادث بهتری می‌شیم.

با این مثالها
 اهمیت ساختن تصاویر ذهنی و تجسم خلاق رو می‌فهمیم.
 وقتی ما تصویر ذهنی می‌سازیم همه‌ی كائنات اون رو دریافت می‌كنند. پس مراقب تصویرهای ذهنی كه می‌سازیم باشیم.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 خرداد 1392 08:43 ب.ظ